تبليغاتX
کی میخوای باور کنی که تو شاهکار خلقتی


کی میخوای باور کنی که تو شاهکار خلقتی





درد و دل


آثار بجای شادی



اهالی دهکده


موضوعات :


طراح قالب:


Saria Download

[wWw.Saria.coo.ir],Free MUSIC code in Saria Download
free code in Saria Download

بالاخره من اومدم بعد از 2 ماه و 3 روز

                                    

خودتو بپذير. تو همون طوري كه خلق شدي با هر كم و كاستي، كاملي. ارتفاع تو به قد و قامت

بالاي تو نيست، به قدرت پروازته. تا هر جا كه بپري باز هم نقطه اوجي هست كه تو رو صدا

می زنه كه بيا... زيبايي تو، به چهره و اندام متناسب و ظريف تو نيست، به روح توست كه تا چه

حد قابليت زيبا بيني و مهربوني داره. توانايي تو به قطر ماهيچه‌هاي دست و بازوي تو نيست، به

توانايي بخشش توست. بزرگي تو به مال و ثروت و شهرت تو نيست، به اصالت و نجابت

توست. واسه رستگار شدن و خوشبخت زيستن، دارايي لازم نيست، توانايي لازمه. واسه ديدن و

مشاهده كردن، چشم لازم نيست، بصيرت لازمه. واسه رهايي و اوج گرفتن، بال و پر لازم

نيست، هنر پرواز رو آموختن لازمه...  

                                    

سلام سلام سلام

خوبییییین ؟ می دونید چقدر دلم واستون تنگ شده بود؟ انقدر شده بود  .  (فهمیدین چقدر؟)

چه خبرا ؟؟ کم پیدایین ؟ البته نه نسبت به قبلا پیدا تر شدین بالاخره امتحانام تمام شد. دسته

گلمم گرفتم !! درخشان اونم چه درخشانی. از بس نور افشانی می کنه چشم رو می زنه ،

نمیشه نگاش کرد ولی خداییش خیلی سخت بودن. البته نه خیلی خیلی ! یکم خیلی

حالا هم که ۲ روز استراحت کردیم . دوباره عین ... (بلا نسبت شما ها ) داریم درس می

خونیم یعنی باید بخونیم چه بخوایم چه نخوایم ؟

راستش من علاقه ی خیلی زیادی به جراحی قلب دارم ! اما اگه داروسازی هم در بیام شاید

برم . باید فکرکنم (حالا یکی نیست بگه ......) ای بابا!!

ولی نه خداییش دور از شوخی واسم دعا کنید یه رشته ی خوب در بیام. من فقط میگم هرچی

خدا بخواد . چون ایمان دارم اون هیچ وقت بد نمی خواد. فقط من همیشه تو هر زمینه ای

محتاج به دعاهای شما بودم. و اگه تا حالا هم جلو رفتم  درصد خیلی زیادیش به خاطر روحیه

دادن شما ها و دعاهاتون بود . پس : از صمیم قلب ممنونم!

راستی سارا جون ممنونم از نظرت تو به من خیلی لطف داری! من به وبتون سر زدم اما

راستش اصلا نفهمیدم کجا باید نظری چیزی بدم ؟ ممنونم میشم اگه دوباره افتخار دادی و به

وب من سر زدی حتما بهم بگو

خب من کم کمک باید برم . خیلی خوشحال شدم که بالاخره آپ کردم . دلم خیلی براتون تنگ

شده بود.

                                                                     شاد باشید (در پناه حق)

 

                                 

 

 

 


نويسنده: دخترکی از دهکده عشق (شادی)در تاریخ: سه شنبه 11 تیر1387 در ساعت: 20:56
|+|

FINISH
 

 

بالاخره تموم شد امتحانااااااااااام . به موقعش سر فرصت میام آپ می کنم . الان وقت ندارررررررررررم!!!!!!!!!!


نويسنده: دخترکی از دهکده عشق (شادی)در تاریخ: شنبه 25 خرداد1387 در ساعت: 10:43
|+|

ماجرای ارائه ی طرحم 8/1/87

                             

 

روزی که به دنيا آمدی خدا همه وفور نعمت در کاينات را با بخششی کبريايی به تو هديه داد .

 

فرشته ای به نام مادر را که مظهر عشقی بی توقع است بر بالينت نشاند.... گهواره پيچيده در

 

حريرت را دستان پر مهر پدر ، نرم به خواب دعوت می کرد هر آن چه آموختی با نگاه پر

 

عطوفت معلم بر لوح دلت جای گرفت. ترانه ی  باز باران با ترانه ، باگهرهای فراوان....

 

زير گنبد رنگين کمان هر بهار سقف فلک را چراغانی می کرد... و تو با برگ های تازه سبز

 

می شدی , زير گام های رشد ، به تماشای آب شدن همه ی  يخ های زمان می نشستی....در

 

روزگارت ، هيچ لحظه ای ناپديد نشده و اگر همه رازها را آشکار نمی بينی پنجره ديده خودت را

 

ببند ..  از آن چه بی ريا عطا شده بياموز که همه خواست خداست آن شکر گزاری است,  که با

 

مهر بر لب نجوا شود. هر قدم که به سوی يک چشم منتظر برداری, هر احساس که بر روی

 

صورت بنمايانی يک تشکر از خداست ، که آن هم بی جواب نخواهد ماند..... وقتی پاداش در م

 

مهرورزی خلاصه می شود و بس . به خودت ببال که می بينی و مهر الهی در وجودت ريشه

 

دارد. اگر بتوانی بيشتر بنگری کمی بيشتر هم ساده خواهی بود و کمی بيشتر مهربان و با گذشت

 

روزگارت را سپری خواهی کرد. حرکت به سوی نور شتاب نمی خواهد، مرکب عشق را می

 

طلبد, بگذار تمام انرژی تو در نگاهی پر مهر و مشتاق بخشيده شود..... عشق اگر در همه

 

وجودت جريان داشته باشد تو را به رقص وا می دارد و لحظه ای فرامی رسد که روحت اسير

 

پيکری سخت نيست.  همه در دل تو جای خواهند گرفت و و همه ی  آن چه بخشيده ای را به

 

هزاران برابر دريافت خواهی کرد و تو با تجلی خويش مرزی باقی نگذاشته ای .... همين جا و

 

اکنون مهربان باش,شکر کن و با شور مهر بخشيدن زندگی کن .

 

                            

سلام سلام سلام

خوبين ؟ انشا ا.. که هستين ؟ چه خبرا ؟ ديگه کم کم بايد وداع بخونيم !!!خيلی سخته يعنی

 

واسه من خيلی سخته واسه شما رو نمی دونم اما من دلم واستون تنگ ميشه . عادت کردم

 

هميشه حرفامو اينجوری بزنم . يعنی بنويسم . حالا چه طوری ميتونم  تقيبا 1 سال از شما بی

 

خبر باشم ؟ البته هر از گاهی سر می زنم ببينم کيا واقعا با وفان . و هميشه به وب من سر

 

ميزنن و هواش و دارن . يه وقت من ميرم دهکده ی منو تنها نذارينا!!! وگرنه من مي دونم با

 

شما ...

 

راستيييييييي...امروز ارائه ی همون  تحقيقم بود (سلول های بنيادی ) بچه ها نمی دونيد چه

 

جو متفکرانه ای بود . وای يه پسری بود همين که رفت بالای سن شروع کرد به لرزيدن و به

 

ته ته پته افتاد ( قابل توجه پسرای با اعتماد به نفس بالا) انگار اومده بود خواستگاری .

 

وای منم رديف اول نشسته بودم فقط دلمو گرفته بودم و غش کردم از خنده. اما دور از شوخی

 

1 .2 تا از پسرا به خصوص اونايي مه موضوعشون در رابطه با انرژی هسته ای بود خيلی

 

عالی ارائه دادن . مخصوصا بهبهانی ها ..خيلی قوی بودن .

 

من نفر دومی بودم که اسممو خوندن حالا از عقب و جلو و چپ و راست می گفتن تو می تونی

 

و تو اول ميشی و از اين چيزا ..خلاصه منم با اعتماد به نفس 97٪ رفتم بالا . اما همون 3

 

٪اعتماد به نفسی که کم داشتم اولش يه کم کار دستم داد اما بعدش خيلی خوب بود . داورا هم

 

حسابی حال کردن . همه می گفتن عالی بود 12 نمره ی ارائه رو گرفتی .فقط خيلی نگرانم داوره

 

از اين مردای سخت گيربود احساس کردم يه مقدار از تقسيم بندی مطالبم کم کرد . واسم دعا

 

کنيد . فردا ,پس فردا نتايج و می گن واسه اينکه بريم مرحله ی کشوري . خيلی خيلی واسم دعا

 

کنيد. از ته ته دلتون . ببخشيد اگه خستتون کردم . شاد باشيد مثل هميشه ..

 

 

                                     

 


نويسنده: دخترکی از دهکده عشق (شادی)در تاریخ: یکشنبه 8 اردیبهشت1387 در ساعت: 20:11
|+|

کیش ، مات ، تو بردی. 30/1/87

کيش٬ مات! تو بردی. حالا بگو کجايی؟!

.....

 نگاه کن٬ خورشيد می بخشد و می بخشد ولی هيچ وقت کم نمی شود.

 

نگاه کن خورشيد هی می ميرد ولی هی زنده می کند. اگر بتوانيم درک کنيم چه طور می شود

 

سوخت و بازايستاد٬ چه طور می شود بخشيد و کم نشد. چه طور می شود با روشن شدن٬ خلق

 

کرد و آفريد. با شفاف شدن و حساس شدن٬ ديده شد. چه طور می شود به همه جا و همه کس

 

يکسان تابيد٬ آن وقت است که می شود خورشيد را درک کرد.

 

اگر می خواهی به آن عادت نکنی٬ هر روز دوستش داشته باش. برای اين که چيزی را دوست

 

داشته باشی بايد آن را درک کنی٬ انگار تو قسمتی از آن و آن قسمتی از توست.

 

برای اين که اين حس تازه بماند٬ بايد فکر کنی هر بار که می بينی اش٬ انگار آخرين بار است که

 

خورشيد را می بينی٬ آن وقت خوب تماشايش می کنی طوری که نشود تو را از چيزی که به آن

 

مجذوب شدی٬ جدا کرد.

 

و دوست داشتن يعنی چيزی را که نمی شناسی و به سمتش جذب می شوی و از اين جذبه

 

احساس خوبی داری٬ کشف کنی! برای کشف کردنش صبر کنی! انتظار بکشی و در اين مسير

 

هوشيار باشی. گاهی بی قراری شوی و از بی قرار شدن لذت ببری.

 

خورشيد چون به تو خيلی نزديک است نميتوانی در چشمهايش خيره شوی. تو بايد به جای خيره

 

شدن به خورشيد٬ حضورش را احساس کنی و  از آن نيرو بگيری.  گاهی برای درک کردن

 

چيزی که خيلی بزرگ است٬ بايد از آن فاصله گرفت وگرنه نمی توانی ببينی اش.

 

فاصله ها می توانند امکانی برای بهتر ديدن و لمس کردن باشند وقتی خورشيد غروب می کند٬ تو

 

دلت برای ديدنش تنگ می شود٬ جای خالی اش را حس می کنی و وقتی دوباره طلوع می کند

 

کشف می کنی که تو خورشيد را دوست داری. چون بودنش با نبودنش برايت فرق می کند.

 

اگر خورشيد می تواند از دل تاريک خاک دانه ای خفته در عدم را بيدار کند٬ پس چرا روزهايی

 

چنين روشن و تابناک٬ مرا و روح مرا شيدا نکند؟

 

حجاب از دل بردار. خورشيد تو را به عشق فرمان می دهد.

 

هر روز صبح به خورشيد نگاه کن و بپرس امروز چه پيامی برای بهتر شدن و زيباتر شدن

 

داری؟ پيام عشق  دوستی و محبت خود به آرامی در تن و جانت نفوذ می کند و راه را می

 

نمايدت.

 

پس به خورشيد سلامی دوباره٬ به زندگی و عشق  سلامی دوباره

                                                

                                                                                                           

سلام سلام سلام

. ببخشيد خيلی وقت ندارم که حرفی بزنم . ديگه ما هم داريم کنکوری ميشيما..

بچه ها از ته دلتون از اعماق وجودتون واسم دعا کنيد . که نهايی ها رو خوب بدم .

بعدشم از همه مهم تر کنکور . از ۱۳.۱۴ ارديبهشت فرجه ی امتحانای نهاييمه .تا

۲۳ خرداد بعد از اونم ۳.۴ روز استراحتوو....واسه کنکور!! آپای منم رفت

تا.....مرداد88. شايد ۱. ۲ 

آپ ديگه از من بيشتر نبينيد فقط خواستم بگم بازم ممنونم از نظرای خيلی

قشنگتون .و اينکه خوشحالم که دوستای گلی مثل شما دارم . شاد باشيد هرجا که

هستين . هميشه عاشق اما آگاه باشيد . ما رو هم دعا کنيد .

 

                                                                                  در پناه حق

 

 

 


نويسنده: دخترکی از دهکده عشق (شادی)در تاریخ: جمعه 30 فروردین1387 در ساعت: 12:31
|+|

آغوش پروردگار 23/1/1387

آغوش پروردگار

"ای خدای بزرگ که در آسمانی..."

بله.

حواسمو پرت نکن.دارم دعا می کنم.

خب تو منو صدا کردی.

من؟دارم دعا می خونم:"ای خدای بزرگ که در آسمانی..."

ديدی!دوباره صدام کردی.مگه نگفتی:"ای خدای بزرگ که در

آسمانی؟..."خوب من اينجام.

آها.اما منظوری نداشتم.فقط داشتم دعای روزانه ها رو می

خوندم.من هميشه با خدا راز و نياز می کنم.حالم رو خوب می

کنه.احساس می کنم وظيفه ام رو انجام دادم.

بسيار خوب.ادامه بده.

"...نام تو مقدس باد..."

منظورت چيه؟

از چی؟

از "نام تو مقدس باد...".مقدس يعنی چی؟

خوب...يعنی...امممم...نمی دونم.

خوب اين يه قسمت از دعاست.راستی معنيش چيه؟

يعنی "عزيز"."منزه"."عالی"

آها.تا حالا درباره اش فکر نکرده بودم.

"...پادشاهی تو بر زمين بيايد و اراده ی تو بر زمين جاری

شود.همانگونه که بر آسمان جاری است."

آيا واقعا می خوای که اراده ی من بر زمين جاری بشه؟

بله.چرا نه؟

به خاطرش چه کار می کنی؟

کار؟مگر بايد کاری کرد؟فکری درباره اش نکرده ام.اما فکر

کنم خيلی خوب ميشه که تو کنترل همه چيز اينجارو مثل آسمون به

دست بگيری.

اون وقت تورو هم کنترل کنم؟

خوب...من کليسا ميرم.

فقط همين؟بد اخلاقی ات چی؟تو برای رفع اون بايد بيشتر کار کنی.پول خرج

کردنت هم همين طور...همه ی پول هات رو خرج خودت می کنی.کتاب

هايی که می خونی چی؟چيزای خوبی نيستن.

چقدر از من ايراد می گیری!منم يکی مثل بقيه.

مگه نمی خوای که اراده ی من بر زمين جاری بشه؟

پس از تو و امثال تو که اين رو می خواين بايد شروع کنم.

خوب درسته.اشکالاتی دارم.

راستی!حالا که می خوای روی عيب هام کار کنی يادت باشه چند

تای ديگه هم دارم.

می دونم.

البته تا به حال خيلی در اين رابطه فکر نکرده بودم.اما می

بينم واقعا دلم می خواد از شر بعضی هاشون خلاص بشم.

خوبه.داريم به يه جاهايی می رسيم.با هم روی اونا کار می کنيم تا موفق

بشی.

ببين خدا ! اين دعا داره کمی طولانی تر از معمول ميشه.

"لطفا نان امروزم را مرحمت کن...".بايد برم.

نان ؟ تازه بايد مواظب خودت هم باشی.همين حالا هم اضافه وزن داری!

خدايا چه قدر امروز از من ايراد می گيری! من دارم وظيفه ی

دينی روزانه ام رو انجام ميدم. يهو(!)وارد ميشی و ايراد

گيريت شروع ميشه.

وقتی درست دعا بخونی همينه.صدات به گوشم ميرسه.ميام و يه جوری

ميشه که شايد مجبور بشی که خودت رو تغيير بدی.تو منو صدا کردی منم

اومدم! به دعا خوندنت ادامه بده.

می خوام ببينم در ادامه چی ميگی؟

می ترسم.

از چی؟

آخه ميدونم چی به من ميگی؟

خوب امتحان کن!

"...خدايا بدی های ما را ببخش.همان طور که ما کسانی را که

به ما بد کرده اند می بخشيم."

خوب نظر درباره ی "مارگريت" چيه؟

می دونستم که پای اونو وسط می کشی.مگه نديدی چه دروغ ها

درباره ی من گفته! چه قصه ها درباره ی خانواده ام سره هم

کرده.هنوز تقاص اينارو پس نداده.قسم خوردم تا حسابامو

باهاش صاف نکنم آروم نمی گيرم!

پس اين چيزايی که تو دعا ميگی چی ميشه؟

موضوع مارگريت رو نديد بگير.

خوبه.لااقل صداقت داری.اما اين بار تلخ و سنگين رو با خود بردن و اين تلخی

رو در دل نگه داشتن چه لطفی داره؟

بذار حسابمو باهاش صاف کنم.اونوقت حالم بهتر ميشه.چه بلايی که

سرش نيارم! کاری می کنم که آرزو می کرد هيچ وقت همسايه ام

نشده بود.

اما ميدونی با اين کار حالت بهتر نميشه؟ انتقام اصلا شيرين نيست.ببين از

فکر انتقام چه قدر منقلب شدی! بيا خودم. همشو درست می کنم.

می تونی؟چطور؟